گزارش
سفر به جزيره قشم
خواب نميديدم؛ مثل همان دنيايي بود كه در كودكي وقتي كارتون جزيره سحرآميز را
تماشا ميكردم، دلم ميخواست در آن باشم يا تكهاي از سياركي ديگر بود كه در حادثهاي
غريب وسط دريا، سقوط كرده بود.
قشم جزيرهاي است با لاكپشتهاي بزرگ پوزه عقابي، خرچنگهاي طلايي، دلفينهايي
خندان و آزاد، غارهايي از كريستالهاي بزرگ و براق نمك، جنگلهايي واژگون بر پهنه
آب، تنديسهايي غول پيكر و ديو مانند در درهاي وسيع، ساحلي كشف نشده و خلوت، ماسههايي
داغ و هوايي كه شرجي است و ريهها را هم مثل پوست تن مرطوب ميكند؛ جزيرهاي كه ميگويند
عجايب هفتگانه دارد اما هفت، رقم واقعي عجايبش نيست.
قشم سرزمين واحههاي سبز و غرق در گل است؛ گلهايي درشت و هزار رنگ كه نابترين
عطرهاي جهان حريف بوي خوششان نميشوند و سرزمين چشمههايي با آب ولرم و شور،
زناني نقابدار با چادرهاي تور نازك كه به بال شاپرك شبيهاند، مرداني با دشداشه
و عبا، لنجهايي چوبي كه تنشان بوي دريا ميدهد، صدفهايي مارپيچ و درشت، هوهوي
مبهم باد كه زمزمه ميكند، آفتابي داغ داغ كه زهر ندارد و اهلي شده است، چاههاي
عميق و كنده شده تا قلب زمين كه تقويم شدهاند، ساحلي خلوت و غروبي سرخ و پر از
مرغهاي دريايي. همه آنچه گفتم مشاهداتي كوتاه از سفري مطبوعاتي و كمتر از دو روزه
به قشم است؛ سفري كه قرار بود در آن شاهد افتتاح كشتي پرطاووس در ساحل بزرگترين
جزيره خليج فارس باشيم و بعدتر عنوان آن به «مراسم افتتاح خطوط كشتيراني بين قشم و
جزاير اطراف» تغيير كرد.
نظرات شما عزیزان: